Hezareh5.com : مجموعه بازرگانی ومهندسی میلینیوم   Hezareh5.com : مجموعه بازرگانی ومهندسی میلینیوم
Hezareh5.com : مجموعه بازرگانی ومهندسی میلینیوم
Hezareh5.com : مجموعه بازرگانی ومهندسی میلینیوم Hezareh5.com : مجموعه بازرگانی ومهندسی میلینیوم
 

ورود کاربران سایت

نام کاربری

کلمه عبور

مرا به ياد داشته باش
فراموش کردن کلمه عبور
ثبت نام نكرده ايد؟ عضویت

آمار

بازدیدکنندگان: 1144321

تصویر تصادفی

خروجی سایت

معماري بيزانس (روم شرقي)

به نام خدا

معماري بيزانس (روم شرقي)

پيشينه تاريخي: پيش از اين اشاره شد كه ،ديوكلسين، قلمرو وسيع امپراطوري روم را به دو بخش شرقي و غربي بين خود و فرماندهان همطرازش تقسيم نمود، و عملاً اضمحلال امپراطوري قدرتمند روم را نادانسته پي ريزي نمود. پس از آن كنستانتين شهر باستاني بيزانس را دوباره ساخت و كنستانتينوپل (قسطنطنيه) نام گرفت. اين شهر به طور شگفت انگيزي در سرنوشت شهر (روم) مركز امپراطوري موثر واقع شد و با تضعيف قدرت امپراطوري روم،كشور روم به دو بخش شرقي و غربي تقسيم شد، و بدين طريق امپراطوري روم شرقي (بيزانس)شكل گرفت. فرمانروايي بيزانس به دست امپراطورآكارديوس افتاد كه شهر بيزانس (استامبول امروزي) را با همان نام قديمي اش پايتخت خود قرار داد.

بيزانس ،شهر بندري مهمي كه به دليل قرار گرفتن در منطقه اي كه كوتاهترين مسير غرب به مشرق زمين بود ، اهميت تجاري خاصي داشت و از تمدن چشم گيري برخوردار بود. ساكنان آن داراي سنت هاي پابرجايي بوده اند ، بطوريكه سلطه ديگران را به دشواري پذيرا شده اند. مثلاً يكي از حكمرانان هوادار اسپارت كه در سال 405 ق.م بر اين شهر تحميل شد ، پس از 16 سال مقاومت از شهر بيرون رانده شد. بيزانس شهري بود با ويژگيهاي اقتصادي سياسي و فرهنگي خاص كه ابزار هاي لازم را فراهم آورد تا با فرهنگ و ارزش هاي فرهنگي و اجتماعي سرزمينهاي مجاور آشنا شود و از اين راه آثار هنري را به جهان عرضه كرده كه هم جهاني هستند و هم از سنتها و فرهنگهاي بومي و منطقه اي مايه گرفته اند. اين شهر با اينكه قبلاً مركز حكومتي به بزرگي امپراطوري روم نبوده وليكن به تمدنهاي روم و يونان در غرب ، بابل ، ايلام ، اورارتو ، هيتي و ايران از شرق دسترسي داشت ، به همين دليل بسياري از پژوهشگران معتقدند كه هنر و معماري بيزانس بي تاثير از هنر و معماري مشرق زمين نيست.

در پديد آمدن هنر بيزانس و شكل گيري آن سه عنصر عمده نقش داشته : نخست ضرورت اداري ، دوم تاثيرات هلنيستي و سوم فرايند تاثير گذاريهاي معاصر از پادشاهي ساساني در ايران. آنچه كه امروز مشخص شده اينست كه مجموعه انديشه ها و تفكراتي كه بتدريج در اين قطب جهان نظم يافتند و به هماهنگي رسيده اند ، بر رياضيات استوار بودند و بر اساس يافته هاي رياضي ، ميان جهان ماده اعتقاد به جدايي وجود داشته و انسان موجودي حائل ميان اين دو جهان دانسته مي شده است. در اين نظريه ها ، انديشه ها و تفكرات هند و ايراني و هم اعتقادات بابلي و مصريها جاي داشته است.

معماري : هنر معماري در روم شرقي (بيزانس) تا قرن ششم ميلادي تحت تاثير مسيحيت آغازين بود ، اين هنر در قرن ششم ميلادي با آغاز حكومت ژوستي نيانوس به وجود آمد او در هنر پروري همتاي كنستانتين بود و آثاري را كه وي مورد حمايت و تشويق قرار داد ، همه شكوه و عظمتي شاهانه داشتند تا جايي كه دوران فرمانروايي او را به حق نخستين عصر طلائي هنر امپراطوري روم شرقي نامگذاري كرده اند. بايد به اين نكته اشاره نمود كه بهترين گنجينه يادگاري نخستين عصر طلايي اكنون در خاك ايتاليا كه در شهر راونا كشف شده جلوگيري مي كنند ، نه در شهر كنستانتينوپل (استامبول). شهر راونا كه در اصل پايگاه نيروي دريايي در ساحل دريايي آدرياتيك بود، از سال 402 ميلادي به بعد پايتخت امپراطوران روم غربي ، وپس از آن در پايان همان قرن مقر فرمانروايي تئودوريك پادشاه استروگوتها شد ، كه همه چيز را به سبك و سياق هنري كنستانتيوپل مي پسنديد ، و به همين علت در زمان ژوستي نيانوس شهر راونا به صورت پايگاه عمده اي براي گسترش و نفوذ سلطه بيزانس بر ايتاليا در آمد. مهمترين بنايي كه در آن شهر در سالهاي 47- 526 ميلادي ساخته شد، كليساي سان ويتاله است. اين ساختمان معروف معماري بيزانس است كه در قلمرو روم غربي ساخته شد ، و به طور قطع از آثار كنستانتينوپل اقتباس شده است. پلان آن هشت ضلعي است و گنبدي بر روي اين هشت ضلعي قرار گرفته است.

لازم بذكر است ، اين بنا به خوبي نشان مي دهد كه ادامه معماري بناي آرامگاه سانتاكوستانستا در شهر رم است. با اين تفاوت كه مراحل تحول ميان آن دو بنا در امپراطوري روم شرقي به وقوع پيوسته است . چون در همين جا (بيزانس) در طول يك قرن ساختمانهاي گنبد دار رواج و گسترش يافته بودند ، از طرف ديگر از نظر مقياس كليساي سانتاكوستانستا، كوچكتراز سان ويتاله است ، فضاي دروني سان ويتاله بيشتر و با تزئينات غنيتري آراسته شده است. در كليساي سان ويتاله بر اثر اصول ساختماني تازه اي كه در تاق بندي به كارگرفته شده اين امكان بر اثر اصول ساختماني تازه اي كه در تاق بندي به كارگرفته شده اين امكان بوجود آمده است كه در هر منطقه پنجره اي وسيع در بنا تعبيه گردد و داخل ساختمان را غرق در نور سازد.

در اين ساختمان ساده ترين عناصر محور طولي كليساي مسطتيل شكل يعني محوطه اي كه با سقف متقاطع براي محراب در نظر گرفته شده و همچنين يك دهليز طولي در مقابل ساختمان به چشم مي خورد.

در اينجا بايد به اين نكته مهم اشاره نمود كه مثلاً در شهر راونا كليساي سان آپوليتاره با پلان مستطيل شكل ساخته شده و اين نشانگر اين مسئله است كه كليساي مركزي و بويژه سان ويتاله تا چه حد در قلمرو روم غريب مي نمايد. پس به اين نتيجه مي رسيم كه از زمان ژوستي نين به بعد كليساي گنبد دار ، با نقشه اي متمركز (مركزي ) در قسمت اصلي بنا رواج يافت و بر دنياي مسيحيت ارتدوكس حكمفرما گرديد. درست همان طور كه نقشه محوري كليساي مستطيشكل بعد ها معماري قرون وسطايي مغرب زمين را تحت تاثير و به عبارتي زير سلطه خود آورد

به طور كلي بايد گفت بناهايي كه در طول دوران حكومت بيزانس كه از سال 330 ميلادي تا سال 1453 ميلادي ساخته شده اند، متنوع و تعدادشان فراوان و اين به دو علت عمده بستگي داشته است. نخست وجود ملتهاي مختلف كه تابعه امپراطوري بودند، دوم طولاني بودن دوران حاكميت بيزانس ، همين مسئله موجب گرديده كه ناميدن تمامي آنها به يك شكل ، منطقه به نظر نرسد و از اين روي است كه اين دوره زماني از ديدگاه پژوهندگان اين رشته به بخش هايي تقسيم شده كه هر يك داراي ويژگيهاي معيني هستند.

ساختمانهايي كه در هر يك از مناطق تحت قلمرو امپراطوري ساخته شده اند در مصالح ساختماني تابع امكانات محلي است و البته بر اساس برنامه اي مدرن ساخته شده اند. در شمال غربي ايتاليا ، آجر ، در شهر هاي ساحلي و روي زمين هاي صخره اي در سوريه و فلسطين و بخشي از آسياي صغير (تركيه) از سنگ استفاده شده است. كليساي هاي بيزانس از نظر پلان پيش از دوره بيزانس پسين به سه گروه عمده تقسيم شده كه عبارتند از:

الف: كليساهايي كه با پلان باسيليكايي (پلان محوري) ساخته شده اند.

ب: كليساهايي كه بر اساس يك پلان مركزي ساخته شده اند.

ج: كليساهايي كه بر اساس تركيب دو پلان محوري و مركزي شكل گرفته اند.

پلان باسيليكايي:اين ساختمانها در طول يازده قرن حاكميت روم شرقي (بيزانس)ساخته شده اند و شباهتهاي آشكاري به پلان باسيليكاهاي رومي داشتند. محور طولي كه مدخل ورودي را به محراب كليسا متصل مي كند ، در هر قسمت خود با يك يا دو رديف دالان سرپوشيده فرعي فراگرفته شده است ، و معمولاً قسمت فوقاني همين محور ، به دهليزها يا اتاقهايي حفاظت شده منتهي مي گردد. در اين گونه بناها ،محور طولي تعيين كننده شالوده فضايي كليسا محسوب مي گردد،نه تقاطع آن با محور عرضي كه از روي فضاي وسيع تجمع هاي مشرف به محراب عبور مي كند ، ونه وجود پوششي بلندتر و شكوهمند تر كه در محل تقاطع در محور طولي و عرضي بنا مي شود،از قدر تعين آن مي كاهد. اين نوع پلان تفاوت اساسي اي كه با باسيليكا دارد، وجود محور عرضي ثانوي است كه عمود بر محور طولي است در نقطه ورودي اصلي قرار گرفته است.

پلانهاي مركزي: اين نوع بناها يكي از پلانهاي بارز و مشخص بيزانس است كه در جاي قلمرو و امپراطوري ساخته شده است. در اين بناها به جاي توجه به محور طولي، توجه و تاكيد بر نقطه مركزي است. منشاء اين گروه ساختماني را بايد از ساختمانهاي رومي قديمي دانست وليكن كليساها را با اين سبك ايجاد نمودن ، از دوره صدر مسيحيت آغاز و در اين دوره به مرحله تكامل رسيده است. درباره اين پلان بايد به اين نكته مهم در مقايسه با پلان محوري اشاره نمود ،كه به طور معمول مانعي بر سر راه گذر مستقيم از اين فضا به مركز بنا وجود ندارد. در اين نوع بناهاي آييني مسيحيت ،محراب كه قطب بنا، محسوب مي شود، با همه زيبايي و شكوهي كه از آرايش آن حاصل مي شود روي به فضايي مركزي دارد، فضايي كه مومنان را مانند گروه نخست در طول محور طولي كليسا مستقر نمي كند ،بلكه آنانرا گرداگرد يكديگر مي خواهد تا در مقابل مقدس ترين مكان كليسا يعني محراب بايستند. از نمونه بارز اين گروه مي توان به كليساهاي : سان ويتاله در راونا ،سن گريگوري در زوارتنتس و سانتا سرجيوس و باكوس در استانبول اشاره كرد.

بناهاي با پلان تركيبي محوري و مركزي:بناهاي مذهبي كه مي توان آنها را جزو اين گروه قرار داد ، عموماً ويژگي هاي نخستين خود را از دست داده اند. اين طرح نشان بر وجود كاراآيي دو محور اصلي عمود بر يكديگر (يكي طولي و تعيين كننده و ديگري عرضي و فرعي)نيست، اين گروه تركيبي از دو پلان محوري و مركزي است. يكي از بناهاي شاخص آن كليساي اياصوفيه شهر استانبول است كه در حقيقت يكي از شاهكارهاي معماري بيزانس است.  

كليساي اياصوفيه: مهمترين بناي به جاي مانده از دوران فرمانروايي ژوستي نين در استانبول كليساي ايا صوفيه است كه از اصل يوناني هاگيا صوفيا به معني كليساي حكمت مقدس است و يكي از كاميابيهاي ساختماني هر عصر و زماني به شمار مي آيد. اين بنا كه در سالهاي 7-532 ميلادي ساخته شده است نام معماران برجسته اش آنتيمس تراسلي و اسيدروس ميلوتوسي را در خاطره ها و يادها حفظ كرده است. ابعاد حيرت انگيز اين ساختمان ،كه در بناهاي فلزي قابل تصور نيست ، توجه انسان را به خود جلب مي كند. ابعاد آن 72*91 متر،قطر گنبدش 31 متر و ارتفاع گنبدش از سطح زمين نزديك به 56 متر است. از لحاظ مقياس با ساختمانهايي كه تاكنون در بررسي معماري روم پيش از مسيحيت و روم دوران مسيحيت ديديم همانند : پانتئون ،حمامهاي كاراكالا و باسيليكاي كنستانتين ، رقابت مي كند. در نماي بيروني گنبد عظيم آن بر كل بنا مسلط است ، ولي اجزائ و شكل بيروني آن پس از تكميل بناي اوليه تاكنون شديداً دگرگون شده است. با افزودن پشت بند عظيم بر طرح اصلي و چهارمناره رفيع تركي پس از پيروزي عثمانيها در سال 1453 ميلادي و تبديل اياصوفيه به يك مسجد اين بنا در سده بيستم از حالت يك بناي مذهبي در آمد و امروزه بصورت موزه در معرض ديد مردم سراسر جهان قرار دارد.

نقشه ساختمان اياصوفيه نمايشگر تركيبي منحصر به فرد از عناصر گوناگون است ، بدين معني كه بنا داراي محور طولي كليساهاي مستطيل شكل صدر مسيحيت است، و قسمت مركزي يا صحن از محوطه اي چهارگوش واقع در زير گنبدي عظيم تشكيل يافته است.در حالي كه در دو طرف آن دو نيم گنبد ضميمه شده و صحن را به شكل بيضي بزرگ در آورده است، متصل بر اين نيم گنبد ها تاقچه بنديهاي نيم مدور با رديف تاقهاي گشاد تعبيه گرديده است. به طريقي كه گويي قوس گنبد اياصوفيه در ميان دو نيم كليساي مستطيل شكل گنجانده شده است. گنبد بر روي چهارطاق قوس كه سنگيني آن به چهار جرز كوه پيكر واقع در چهارگوشه مربع مركزي منتقل مي سازد،قرار گرفته است،به طوري كه ديوارهاي واقع در زير تاقها به هيچ وجه  خاصيت حمال يا نگهدارنده وزن بنا را ندارد. انتقال تدريجي از بدنه چهارگوش متشكل از اين تاقها به لبه مدور گنبد بوسيله سه گوشي هاي كروي شكل موسوم به تاسچه ها بنا مي گردد. اين تدبير تازه در معماري كه موجب مي شد گنبدهاي بلندتر و سبك وزن تر از گنبدهاي قديمي بر روي شالوده اي گرد مانند معبد پانتئون يا چند ضلعي منظم نصب گردد ، مقبول افتاد. درباره اينكه گنبدمتكي بر تاسچه ها در كجا و چه زماني اختراع شد اطلاعي در دست نيست. بناي اياصوفيه  نخستين نمونه به مقياس بزرگ است ، كه از آن شيوه معماري بر جاي مانده است مسلماً اين روش ساختماني در زمان خود اهميت بسزائي داشته است و در عالم معماري عنصري نوين به ميان آورده است. زيرا مي دانيم كه از آن پس گنبدي متكي به تاسچه ها در معماري بيزانس عنصر و عاملي اساسي گرديد، و به علاوه چندي بعد معماري روم غربي را نيز به رير سلطه خود گرفت. عوامل ديگري كه در بناي اياصوفيه تاثير داشتند در واقع عبارت بودند از : نقشه ساختماني و روش شمع زني به بدنه و جرز هاي اصلي و نيز مقياس بزرگي كه در ايجاد ان مجموعه بكاررفته است. همه اين ها يادآور باسيليكاهاي كنستانتين است. كه بلند پروازانه ترين اقدام امپراطور روم به استفاده از معماري تاق نيم دايره و عظيم ترين يادگار ساختماني باقيمانده از فرمانروايي كه مورد احترام خاص ژوستي نين قرار داشت (كنستانتين) شمرده مي شد. در اين بنا آنچه بيننده را بيش از هر چيز تحت تاثير قرار مي دهد كيفيت و كميت نوري است كه وارد بنا مي شود. چهل پنجره اي كه زير گنبد تعبيه شده است،چنان مي نايد كه گنبد با چنين عظمتي روي نور استوار است كه از طريق پنجره وارد مي شود. شايد بيننده تصور كند گنبد به وسيله زنجيري طلائي از آسمان آويخته شده و تماسي با استوانه بنا ندارد. گاهي تصور مي شود كه اين بنا از نور خورشيد در خارج استفاده نمي كند بلكه نوري در داخل بنا وجود دارد(كه خود جز نور خارج نيست)

شايان ذكر است كه بناي اياصوفيه ،شرق و غرب و گذشته و آينده را در تركيبي فاخر و شكوهمند به يكديگر پيوند مي داده است. پيكره جسيم اين بنا كه چون تلي بزرگ بر زمين استوار گرديده است، با طبقاتي سوار شده بر روي هم تا 56 متر ارتفاع مي بايد و قطر گنبد دايره اي شكل آن به 31 متر مي رسد و اطراف انرا پنجره هايي فرا گرفته است.

در ميان آثار معماري موجود در هنر بيزانس ، بيشتر بناها مذهبي هستند ، كاخهاي شاهي خيلي زياد نيستند و تنها بناهاي مذهبي به جاي مانده اند ، زيرا مردم به كاخ توجه چنداني نداشتند.

 در قلمرو امپراطوري بيزانس در جنوب تركيه امروزي به قلعه جالبي از نظر معماري بر مي خوريم كه درست بر اساس همان وسعت جزيره ،قلعه اي با برجهاي ديده باني سنگي ساخته اند و ئسعت آن به حالتي است كه تصور مي شود كه قلعه از درون آب سر درآورده است. اين قلعه به قلعه دختر معروف است كه احتمالاً نام آن از ايران الهان گرفته است ، زيرا در دوره ساسانيان در فيروزآباد فارس نيز قلعه اي به همين نام و مشخصات موجود است. بطور كلي و خلاصه مي توان گفت كه هنر بيزانس ريشه اي شرقي داشت و سايه آن بر هنر غرب گسترده گرديد.

معماري دوره بيزانسي پسين : در فاصله اواخر قرن دهم ،سده دوازدهم با حمايت پادشاهان مقدوني ، پديده اي در جامعه هنري بيزانسي رخ داد كه در واقع بايد آنرا دومين شكوفائي يا دومين عصر طلائي بيزانس ناميد. فرهنگ بيزانسي يكبار ديگر با هنر هلني مواجه گرديد كه تا رسيدن به سبكهاي به ارث رسيده از دوره ژوستي نين يا روزگار نخستين عصر طلائي (شكوفائي) با آنها توام گرديد.

در معماري اين دوره سلسله تنوعاتي در صحن گنبد دار مركزي پديدار گرديد. ساختمانهاي اين دوره از بيزانس (بيزانس پسين) به شكل مكعب گنبد دار است و مكعب بر روي نوعي استوانه يا بدنه مدور نهاده شده و بالا رفته است. كليساها از نظر حجم ، ديوار بيروني شان با نقش برجسته تزئين شده اند ، در يكي از اين نمونه بناها ، كليساي تئوتوكس كه در حدود سال 1040 ميلادي در شهر هوسيوس لوكاس يونان ساخته شده مي توان شكل يك صليب گنبد دار را ديد كه چهار بازوي هم اندازه چهار بازوي تاق دار صليب يوناني است. طرح معماري بيزانسي در كنار اين واحد  و با مضاعف كردن آن فضاي پيچيده اي آفريده است.

 در كليساي كاتوليكون كه به كليساي فوق الذكر متصل است سقفي گنبدي بر بالاي يك هشت ضلعي ، احاطه گرديده و در يك مربع و در نتيجه عناصري به نام سه گنج كه مربع را جمع كرده به يكديگر وصل مي كنند. اين شيوه كار با استفاده از طرحهاي قديمي تري همانند پلان مدور سانتاكوستانستا، پلان هشت ضلعي سامن ويتاله ، وگنبد متكي بر نيم گنبدهاي روي يك مربع دركليساي اياصوفيه است، و از همه مهمتر در نتيجه مراوده با شرق است كه نوع گنبد زدن در بنا به اين صورت مقتبس از معماري چهار تاقي ساساني است . فضاي گنبد دار كليساي اياصوفيه است، و از همه مهمتر در نتيجه مراوده با شرق است كه نوع گنبد دار كليساي كاتوليكون در ميان فضاهاي چهارگوشي محاط شده است. ارتفاع داخل كليساي كاتوليكون بازتابي از نقشه پيچيده آن است. اين كليسا نيز همانند ساختمانهاي پيشين بيزانسي فضا و سطح ،نور و تاريكي را به يك راز تبديل مي كند. فضاي بلند و باريك دروني اين كليسا ما را بر آن مي دارد كه نگاهمان را به نقاط بالا متمركز كنيم و به پيرامون بچرخيم . تاريكي فضاي دروني ، القاي زيبايي فوق العاده از تداخل پيچيده عناصر بلند و تاريك است. به اين ترتيب به نظر مي رسد كه معماران بيزانسي ميانه و پسين در صدد پديد آوردن فضاهاي داخلي پيچيده اي بوده اند كه در سطوح بالاتر به گنبدهايي چندگانه منتهي مي شوند ، اين گنبدها در نماي بيروني تركيبهايي تماشايي با شكلهاي مدور پديد مي آوردند كه پرسپكتيوهاي جابجا شونده ، به طرز برجسته اي در نظر بيننده زنده مي شوند.

يكي ديگر از كليساهاي برجسته دوره بيزانس پسين كليساي سان ماركو در شهر ونيز ايتاليا است. بناي اصلي كليساي سان ماركو در سده يازدهم ميلادي ساخته شده است ، در سطوح پائين با افزوده هاي رومانسك و گوتيك تغيير شكل يافته است ولي نقشه يا منظره هوايي گنبدها كه در امتداد صليبي با بازوهاي برابر صليب يوناني شكل گرفته اند ، منشا بيزانسي آنرا آشكار مي سازد . پوسته هاي داخلي گنبد ها با شكلهاي بر آمده ،چوبي و كلاهخود مانندي پوشيده شده اند كه سطح بيروني شان با ورقه هاي مس طلاكاري شده است.

فضاي داخلي كليسا همانند پلانش ، اساساً بيزانسي است هر چند مقياس بزرگ ژوستي نين و سكته هاي ناشي از بند هاي گنبد دار آن تا اندازه اي جزئي در اثرناصر رومانسك غربي دگرگون شده اند. يكي از ويژگيهاي بازر ساختمان روش تامين روشنايي و سلسله موزائيكهاي روايتي آن ،تماماً بيزانسي است در پايان بايد اشاره كرد كه دو نوع پلان عمده در دوره بيزانس پسين رايج گرديد كه يكي پلان صليب بسته بود ،كه به نمونه هايي از آنها اشاره شد.

لازم ذكر است كه به چند نمونه ديگر نيز اشاره گردد،از جمله:(كليساي سان آندريو)، (كليساي سان افسوس) و(كليساي هاگياصوفيا) در مالونيكا. هريك از بناهاي ياد شده داراي ويژگيهايي هستند كه قبلاً به آنها اشاره شد.

در پايان بحث معماري بيزانس به نحوه مسقف كردن بناها با روش تاق زني هاي مختلف هم بايد اشاره نمود.

موزائيك كاري: يكي از هنر هاي ويژه بيزانس هنر موزائيك كاري است. اين هنر سابقه طولاني در سرزمينهاي شرقي ، بخصوص در تمدن سومري دارد. در دوره بيزانس بهترين نمونه هاي موزائيك بر سطوح ديواره ها را با سنگهاي الوان و ريز در طرحهاي متنوع موزائيك كاري مي كردند. به عبارتي موزائيك قرار دادن قطعات ريز سنگ الوان و ايجاد نقشهاي مختلف در ديوارها.

از نمونه هاي شاخص موزائيك كاري بايد به موزائيك هاي داخلي كليسا اياصوفيه اشاره نمود كه در آن روزگار نخستين تلالو زرين فام موزائيك كاريها،نماي قابل توجهي را به ساختمان مي بخشيده است و نمونه اي از يك موزاييك كاري ها  داخل كليساي سان ويتاله در راونا است كه ژوستي نين و ملازمان او را نشان مي دهد و همچنين موزائيك كاري داخل كليساي سان ماركو است كه صحنه هاي سفر آفرينش را نمايش مي دهد. هنر موزائيك به حدي در بزانس رايج گرديد و به تكامل رسيد كه به عنوان يكي از اصلي ترين هنر هاي اين امپراطوري شناخته شده است.

همزمان با اين دوره در ايران دوره ساساني هم موزائيكهاي جالب توجهي در ايوان موزائيك شهر بيشابور يافت شده است كه احتمالاً نشاني است بر تاثير گذاري متقابل.

نقاشي بيزانسي: نقاشي اين دوره را بايد در بحثي جداگانه بررسي كرد وليكن بطور مختصر بايد اشاره نمود كه در مقايسه با معماري از پيشرفت چنداني بر خوردار نبود،و به عبارتي تا حدودي فراموش شده بود(البته در قرن هشتم و نهم ميلادي) ، در اين زمان عقايد شمايل شكني فوق العاده مورد توجه قرار گرفت. چون در كتاب مقدس نقاشي و ساختن تنديس ها در خانه خدا مغاير با آيين مسيحيت بود. به همين علت بسياري از هنرمندان بيزانس را به سوي غرب ترك گفته و برخي نيز به اجبار حرفه خويش را تغيير دادند. لذا آثار نقاشي در زمينه غير مذهبي بسيار اندك و توسط افراد گمنام انجام مي شد ، تا اينكه در قرن يازدهم ميلادي نخستين آثار بيزانس را در كليساي دافنه (دافني) در يونان مشاهده مي كنيم كه نشانگر سادگي ، افتخار و شكوه كلاسيك است و توسط هنرمن بيزانسي به نمايش در آمده است و باز هم با ايمان بيزانسي مخلوط شده است.

پايان

برگرفته از كتاب معماري جهان

 
 
Hezareh5.com : مجموعه بازرگانی ومهندسی میلینیوم