Hezareh5.com : مجموعه بازرگانی ومهندسی میلینیوم   Hezareh5.com : مجموعه بازرگانی ومهندسی میلینیوم
Hezareh5.com : مجموعه بازرگانی ومهندسی میلینیوم
Hezareh5.com : مجموعه بازرگانی ومهندسی میلینیوم Hezareh5.com : مجموعه بازرگانی ومهندسی میلینیوم
 

ورود کاربران سایت

نام کاربری

کلمه عبور

مرا به ياد داشته باش
فراموش کردن کلمه عبور
ثبت نام نكرده ايد؟ عضویت

آمار

بازدیدکنندگان: 1137130

تصویر تصادفی

خروجی سایت

معماري رومانسك

به نام خدا

معماري رومانسك

پيشينه تاريخي: تقسيم امپراطوري روم به دو بخش شرقي و غربي وضعيت اين امپراطوري و ايجاد امپراطوري بيزانس و در نهايت سقوط امپراطوري روم غربي با تحولات مهمي در اروپاي غربي همراه گرديد. از گذشته هاي دور هميشه اقوام ساكن شمال اروپا و حتي قسمت آسياي غربي براي دست يافتن به كرانه هاي مديترانه در كوچ و مهاجرت بوده اند و اين مهاجرت موجب برخورد و تضاد بين اقوام گوناگون شده است.

مهاجرت گوتها از شمال به سمت جنوب موجب تحولات مهمي در تاريخ اروپا گرديد، اقوام مختلف شمالي كه به بربر ها معروف بودند ، پس از چند دهه با استقرار در اروپاي مركزي (از قرن هشتم ميلادي به بعد) دولتهاي جديدي بوجود آوردند كه در طي استقرارشان هنر مشخصي پديد آوردند كه متاثر از يونان و روم بود.

گوتها در هنگام مهاجرت و جابجايي ، باعث مهاجرت اقوام ديگري از سرزمينهاي اصلي شان شدند. آنها در حوالي سال 300 ميلادي به دو گروه گوتهاي شرقي در قسمتهاي شرقي اروپا استقرار يافتند و گوتهاي غربي كه به سوي اروپاي غربي ، تا مرزهاي شمالي امپراطوري روم پيش رفتند كه در مواجهه با قدرت امپراطوري روم از نفوذ به آن سرزمين باز ايستادند. قدرت نظامي امپراطوري كه مرزهاي شمالي آن را به رود دانوب محدود مي كرد، مانع نفوذ و ادامه مهاجرت اقوام شمالي گرديد و در طي دوران حكومت امپراطوري روم، همواره بين دو حكومت و بربرها (اقوام شمالي) جنگهاي سخت و خونيني در جريان بوده است.

در قرن چهارم ميلادي قدرت جديدي از سمت آسيا، اروپا را مورد تاخت و تاز قرار داد اين مهاجمان هونها بودند كه گوتها را تحت فشار قرار داده و به مرزهاي امپراطوري روم عقب راندند و امپراطوري روم كه خود را در مواجه اين خطر ديد به ويزوگوتها اجازه داد كه در كرانه هاي غربي رود دانوب مستقر شوند. اما بين وضعيت دوام چنداني نيافت و ويزوگوتها سر به شورش برداشتند و در جنگي كه بين آنها و نيروي روم در گرفت ، امپراطور روم كشته شد و سپاهيانش نيز شكست سختي را پذيرا شدند. پس از اين شكست روم مقاوت چنداني در مقابل گوتها نشان نداد و سرانجام تسليم شد.

هونها همچنان در ادامه نفوذشان به اروپاي غربي و جنوب اروپا ويزوگوتها را مجبور نمودند، از جنوب ايتاليا گذشته و در فرانسه (جنوب فرانسه) مستقر شوند كه در نهايت آنها با فرانكها مواجه شدند و سرانجام به سوي جنوب اسپانيا مهاجرت كردند. با مرگ آتيلا سردار هونها در سال 453 ميلادي طول كشيد. تا اينكه در اين دوره امپراطوري فرانكها با نام كارولن‍ژ قدرت را در اختيار گرفت و آرامش نسبي به اروپا بازگشت. قبايل بربر مسيحي و كليسا به تدريج جانشين امپراطوري روم گرديدند و پايه هاي بي چون و چراي كليسا و پاپها در قرون وسطي ريخته شد. اين امر در زماني به اوج رسيد كه در قرن پنجم ميلادي پادشاه فرانكها به مذهب كاتوليك گرويدف و كليساي روم در رقابت با كليساي ارتدوكس روم شرقي وارد عرصه جهان گرديد. بربرها كه خود هنر چنداني نداشتند، در مواحهه با ميراث يونان و روم هنرشان شكل گرفت سرانجام با امپراطوري كارولنژها دوران احيا هنر فرا رسيد. اواخر سده هشتم و يا سده نهم ميلادي شاهد يك پديده بزرگ تاريخي بود كه امروزه دوره احياي رم مسيحي در عصر شارلماني يا رقابت خستگي ناپذير و مشعشعانه هنر و فرهنگ ناميده مي شود.

شارلماني در تلاش بود كه همانند كنساتين رفتار كند و زمانيكه پاپ تاج شاهي را بر سر نهاد ، او را امپراطور اين امپراطوري احيا شده روم ناميد، حكومت جديد امپراطوري مقدس روم ناميده شد. كه تا يكهزار سال بعد گاه برگ گاه كوچكترشد. ولي تا انهدامش بناهايي را به اقتباس از معماري در اروپاي مركزي به حيات خود ادامه داد. شارلماني بناهايي را به اقتباس از معماري رومي بنياد گذارد كه در ميان آنها مي توان به نمازخانه كاخ شارلماني در آخن اشاره نمود و همچنين وضعيت دير سنگال سوئيس(819 ميلادي) يكي از مجموعه بناهاي ساخته شده در دوره شارلماني است.

پس از شكست جانشينان شارلماني حكومت اين ناحيه بدست اوتوني ها افتاد. كه معماري اوتوني مسير اسلاف كارولنژي خويش را دنبال كرد، يكي از بناهاي شاخص اين دوره كليساي دير ين ميكائيل در هيلدسهايم است كه در فاصله 1001 تا 1031 ميلادي ساخته شده است تقسيم بندي برجها و بدنه جسيم آن كاملا مشخص است. در اين كليسا مراكز ثقل ساختماني در شرق و غرب به خوبي مشهود است و صحن اصلي در حكم تالاري است كه دو برج (مراكز) را به هم متصل مي كند.  

 در اين كليسا و بناهاي فوق الذكر مقدمات معماري رومانسك را مي توان ملاحظه كرد ولي آنچه در اين گفتار قابل توجه است، تفكرات و انديشه هايي است كه بر جامعه رومانسك حاكم بوده و در آثار معماري بويژه در كليساها مشهود است.

معماري رومانسك(رومي وار): اوضاع و احوال اجتماعي پيش از قرون وسطي در دوره هاي يونان و روم موجب شده بوده كه آثار هنري ، بطور كلي هنر معماري به رشد و تداوم و ماندگاري قابل ملاحظه اي برسد. اين وضعيت تا چند قرن بعد هم در اروپا دوام آورد ، اما در نتيجه جنگها و كشمكشها فترتي پديد آمد،تا اينكه در اين برهه از زمان هنر و سبك رومانسك پا به عرصه گذاشت. چون در دوره امپراطوري كارولنژي و اتوني ثبات سياسي حاكم گرديد كه به طور مختصر به آن اشاره كرديم.

با آغاز نخستين دوره جنگهاي صليبي در اوايل سده دهم ميلادي در اروپا، جمعيت هاي عظيمي از نقاط و شهرهاي اروپاي غربي به شهر هاي غربي به شهرهاي مختلف مهاجرت كرده و پناهنده شدند،از جمله اين شهرها ، شهر اورشليم بود. اين مكان در آن موقع سرزمين مقدس خوانده مي شد.

پيش از جنگلهاي صليبي دو طبقه اجتماعي در سراسر اروپا از قدرت و نفوذ بسياري برخوردار بودند كه دسته اول فئودالها ،ملاكين و بارون هاي ثروتمند بودندو هر كدام به فراخور ميزان پول و زمينهايي كه در تملك خويش داشتند از نفوذ و قدرت خاصي برخوردار بودند و گروه دوم روحانيون مسيحي و مبلغين مذهبي و متوليان ديرهاي بزرگ و كليساها بودن كه درميان مردم وهمچنين در نزد حكومت هاي زمان خود مورد احترام و صاحب نفوذ بودند. پس از نخستين جنگ صليبي در عرصه هاي مختلف ممالك اروپايي تحولاتي ايجاد شد كه منجر به تثبيت مقام كليسا به عنوان رهبر مردم ،و ديگر ايجاد وضعيتي مناسب براي برقراري روابط تجاري با شرق گرديد و سوم ،آزادي و استقلال شهرها،و اين امتياز در صورتي حصول مي گرديد كه شهروندان در كمك به جنگ مبالغي را پرداخت مي كردند  تا بتوانند براي شهر استقلال و آزادي نسبي به ارمغان آورند، و چهارم راههاي ارتباطي تجاري با كشورهاي مشرق زمين همانند شريانهاي اصلي انتقال انديشه ها و علوم جديد به اروپا قلمداد مي گرديد و اين عوامل موجب گرديد كه اروپائيان نگرشي تازه به هنر و انديشه هاي يونان باستان داشته باشند.كه در خلال اين تغييرات ، تحولات هنري در اروپا پديد آمد كه آنرا رومانسك يا رومي وار ناميده اند در حالي كه وامدار اصولي از هنر رومي بود، اما خود به تنهايي هنري محض و اصيل قلمداد مي شد.

اگر زماني را براي پديد آمدن معماري رومانسك در نظر بگيريم بايد به يك دوره دويست ساله اشاره كنيم يعني سده هاي يازده و دوازده ميلادي. در معماري رومانسك نكته قابل توجه و تامل احترام و جايگاه ويژه معنوي و مذهبي كليساها است و همچنين عملكردهاي مختلف اين بنا براي سخنراني و مواعظ،محل تجمع ها و تصميم گيري ها است. همين امر موجب شد كه افزايش شگفت انگيزي در فعاليتهاي ساختماني پديد آيد. يكي از راهبان قرن يازدهم به نام رائول گرابر در اين باره گفته است كه دنيا ، خود را به جبه اي سفيد از كليسا مي آراسته است. اين كليساها نه تنها با تعداد فراوانتري به وجود آمدند، بلكه عمدتاً از كليسا هاي آغاز قرون وسطي بزرگتر و پرتجمل تر ساخته وجود آمدند، بلكه عمدتاً از كليساهاي آغاز قرون وسطي بزرگتر و پرتجمل تر ساخته شدند، و به ويژه بيشتر آنها نماي رومي داشتند. زيرا شبستان آنها بر خلاف سقف چوبي، تاق قوسي داشت و بدنه خارجيشان برخلاف كليساهاي صدر مسيحيت و بيزانسي و كارولنژي و اوتوني با تزئينات معماري و پيكر تراشي تزئين مي گرديد. از لحاظ جغرافيايي بناهاي عمده اي به شيوه رومي در سراسر دنياي مسيحيت بوجود آمد. از شمال اسپانيا تا ناحيه رودخانه راين ، و از مرز انگليس و اسكاتلند تا قسمت مركزي ايتاليا. دراين ميان بهترين و متنوع ترين نمونه هاي معماري محلي و متهورانه ترين رومانسك را بيان كنيم، بكارگيري قوسهاي نيم دايره  رومي در سقف ها ، همچنين استفاده از جرزهاي سنگين بوده است.

نكته قابل توجه در معماري رومانسك اين است كه تغييرات پردامنه اي پيدا كرده و تنوعات منطقه اي فراواني را شامل مي شود و همين امر موجب گرديد مورخان معماري ، آنرا سبكي في نفسه كامل پنداشته و معتقد نيستند كه پيش در آمد ناقصي براي سبك گوتيگ بوده باشد. بدين ترتيب معماري حقيقي متعلق به سده هاي مياني به شمار مي رود. از ديگر ويژگيهاي سبك رومانسك مي توان به حجم هاي كليساها از بعد معماري اشاره داشت كه همگي از گروهي از احجام هندسي ساده و بزرگ و با زاويه قائمه نظير مكعب ، مكعب مستطيل ، استوانه و نيم استوانه تشكيل يافته اند.

گسترش و اعتلاي معماري سبك رومانسك در اروپا به طور مشخص در چهار كشور: فرانسه ،انگلستان،آلمان و اسپانيا قابل بررسي اند، در هر يك از اين چهار كشور معماران سبك رومانسك با ظرافت و نوآوري هاي خاصي معماري اين دوره را با شرايط ،مقتضيات و خصوصيات كشور خود وفق داده و همين امر سبب شد تا ويژگيهاي خاصي در سبك رومانسك هر يك از اين كشورها قابل ملاحظه باشد.

در هر يك از كشورهاي فوق الذكر،معماري رومانسك به شيوه هاي گوناگون و متنوع اجرا گرديده است و در مناطق مختلف هر كشور روش ساخت بناهاي اين سبك بويژه كليساها،بنا به ابتكارات معماران متمايز مي گرديد،چنانچه فقط در كشور فرانسه بيش از ده شيوه (سبك) از اين معماري (رومانسك) وجود دارد. اينك به طور مختصر به ويژگيهاي معماري رومانسك در هر يك از كشورهاي مذكور مي پردازيم:

سبك رومانسك در فرانسه: يكي از سرزمينهايي كه از نظر معماري پس از ايتاليا قابل اهميت و توجه است كشور فرانسه است. با اينكه تا زمان آغاز سبك معماري رومانسك اين كشور به فرمها و اشكال مختلفي تقسيم گرديده كه در ميان آنها مي توان هفت نوع مختلف از كليسا هاي رومانسك را در سراسر فرانسه شناخت.

در معماري رومانسك فرانسه مي توان به دو كليساي سن مارتين تورس كه در محراب آن فضاهايي بنام نمازخانه به شكل يك نيم دايره كه نيم استوانه هايي به آن الحاق گرديده، و دوم كليساي كلوني دوم كه محراب آن داراي نمازخانه هاي دندانه اي است ، اشاره كرد.

به طور كلي در باب علت پديد آمدن نمازخانه هاي مذكور مي توان به توسعه و گسترش مراسم مذهبي اشاره كرد كه در آن كاردينالها نمازخانه هاي جداگانه مي طلبيدند. اين فضا به طور طبيعي در محراب كليسا كه مخصوص انجام مراسم توسط مقامات كليسا است، گسترش بيشتري يافت و علت طويل شدن محراب در اين ساختمانها نيز وجود همين نمازخانه هاست كه براي دسترسي به آنها وجود راهروهايي كه پيرامون محراب را فراگرفته بر طول و درازاي اين نوع بنا افزوده است.

نكته ديگر درباره سبك رومانسك فرانسه اين است كه براي جلوگيري از رانش ديوار تالار مركزي و اصلي كليسا، ديوارهاي جانبي را مرتفع تر ساخته اند و همين امر موجب گرديده كه داخل كليسا تاريك شود، چون اين امر مانع از ايجاد پنجره در روي تالار مركزي مي گرديد. از اين نمونه ها مي توان به كليساي سرنن در تولوز،كليساي سانتياگو ،كليساي سن اتين در كان فرانسه اشاره كرد.

سبك رومانسك در ايتاليا:معماري رومانسك در ايتاليا تحت تاثير عوامل مختلف داراي تفاوتهايي است كه بطور كلي مي توان اين سبك را در مناطق مختلف ايتاليا به شرح زير خلاصه نمود:

الف: شمال ايتاليا:معماري رومانسك در اين ناحيه به خصوص در ايالت لومباردي به كليساهاي رومانسك اروپايي و به طور واضح تر به معماري رومانسك آلمان نزديكتر هستند و علت اين مسئله شايد اين باشد كه آلمان و ايالت لومباردي ايتاليا از زمان كارولنژروابط سياسي و فرهنگي نزديكي با يكديگر داشته اند كه از نظر هنري نيز بر يكديگر تاثير گذارده اند. شايد دقيقاً نتوان تاثيرات معماري رومانسك آلمان و لومباردي و بويژه از كليساي سن آمبرجو در ميلان (مركز ايالت لومباردي) اقتباس شده است. به عنوان مثال قوسهاي زير قرنيز هر طبقه از برجهاي كليسا اشپاير و همچنين پنجره هاي قوسي در اين كليسا منشا لومباردي دارند. به عبارتي از كليساي سنت آمبرجو تقليد شده اند چون كه اينقوسهاي متقاطع در مقياس كوچك توسط معماران لومباردي در سراسر نخستين سالهاي سده ميان استفاده شده است.

ب: مركز ايتاليا: كليساهاي منطقه جنوبي ايتاليا هنوز از سقفهاي خرپايي چوبي كه از سنتهاي مسيحيت آغازين بود، استفاده مي كردند. اين مسئله در قسمتهاي مركزي ايتاليا چشمگير بود و نمونه بارز اين سبك جنوب ايتاليا كليساي پيزا است.

در اين كليسا كه روحيه بناهاي صدر مسيحيت مانند سقف خرپايي و پلان باسيليكايي در آن هويدا است، به خاطر موقعيت جغرافيايي خاص شهر پيزا در كنار دريا و ارتباط اين شهر با نقاط ديگر بويژه ،عناصر معماري بيزانس و معماري اسلامي در معماري كليساي جامع اين شهر با هم در آميخته اند. اين كليسا در سده هاي يازدهم و دوازدهم ساخته شده و نقشه آن همانطوريكه اشاره متاثر از باسيليكاي رومي است. در اين كليسا ، برجج و راهروي اصلي يا صحن اصلي با تاثير از شيوه هاي معماري مسيحيت آغازين از سقف هاي خرپايي چوبي ساخته شده و اين سقف فشارهاي محوري بر راهروهاي جانبي وارد نمي آورد ولي با اين حال پوشش راهروهاي جانبي با تاقهاي قوسي متقاطع فراهم آمده است. رديف ستونهاي كورنتي در صحن كليسا بيانگر تسلط معماري رومي و پايبندي ايتاليائيها به عناصر معماري كلاسيك است.

درباره برج ناقوس معروف اين كليسا نيز كه 2/4 متر از خط قائم انحراف دارد و به خاطر نشست پي اش به اين شكل در آمده ، بايد متذكر شد كه از برجهاي كليسا شهر راونا تاثير گرفته است كه تكرار قوسها در طبقات اين برج از ظرافت جالبي برخوردار است و به طور كلي تكرار قوسها در نماي كل مجموعه ارتباط و پيوند جالبي به كل مجموعه داده است.

ج: جنوب ايتاليا: جنوب ايتاليا در اين مقطع زماني زير سيطره حكومت نرمانها اداره مي شد و معماري رومانسك در اين بخش تحت تاثير معماري ايالات نرماندي فرانسه بود و در معماري اين منطقه تاثير معماري نرماندي به وضوح نمايان است و مهمترين ويژگي آن سقفهاي شيبدار چوبي است. در جزيره سيليس نيز كه تا قرن نهم ميلادي تحت سلطه اعراب مسلمان بوده و سپس بدست نرمانها افتاده است. نفوذ معماري بيزانس و اسلامي بخوبي نمايان است. در كليساي سن جوواني دلي ارميتي وجود گنبدهاي با قوس نعل اسبي و ديگر ويژگيهاي معماري اسلامي بيانگر اين مسئله است.

به اين نكته بايد توجه كرد كه در بخشهاي شمال شرق ايتاليا ونتوو يكي از مهمترين شهرهاي ايتاليا يعني ونيز كه از مراكز مهم تجاري آن دوران بوده معماري رومانسك شديداً تحت تاثير معماري بيزانس قرار گرفته است.

به طور كلي بايد اشاره نمود كه ايتاليائيها رومانسك رابيش از همه جا مورد توجه قرار دادند و اين به آن دليل بود كه اين سبك و شيوه معماري كاملاً متاثر از معماري رومي بود و آنرا رومي وار بناميم بهتر است.

معماري رومانسك در انگلستان: معماري رومانسك در اين سرزمين تا پيش از فتح اين كشور در سال 1060 بدست گوگوليوم و نرماندي به شكل معماري كارولنژي بوده است كه سپس تغيير و تداوم يافت و به سبك نرماندي ، در انگلستان بهترين و بزرگترين بناهاي رومانسك را پديد آورده اند كه اين سبك فرانسوي با خصوصيات بومي اين كشور پيوند خورد. ويژگيهاي معماري رومانسك در انگلستان را مي توان ، ديوارهاي ضخيم و ستونهاي داخلي قطور كه اغلب استوانه اي هستند و از نظر پلان اين بناها  داراي پلان طولي و به عبارتي بسيار كشيده اند و بازوهاي عرضي آنها نسبت به بناهاي ديگر سبك رومانسك  بيش از حد معمول بيرون كشيده شده اند، محراب در اين كليساها به شكل ادامه پلان و بسيار طولاني است، وجود نمازخانه هاي راديالي در برخي از اين كليسا ها نشانه نفوذ معماري كلوني است. همچنين برجهاي مربع با سقفهاي مسطح بر روي محل تقاطع در صحن و بازوهاي عرضي از ديگر ويژگيهاي معماري رومانسك در انگلستان است. ويژگي ديگر اين معماري اين است كه بر خلاف كليساهاي باسيليكايي در ايتاليا و ديگر نقاط ، نماي كليساها در پشت برجها مخفي مي شوند و وضعيت داخلي كليسا را نمي توان از نماي بيروني تشخيص داد.

كليساي دورم:از بناهاي دوره رومانسك است كه در شمال انگلستان واقع شده است. اين كليسا به خاطر داشتن نوع قوسهايي كه در تاق بندي آن بكار گرفته شده معروف است. نخستين بنايي است كه قوسهاي متقاطع در آن از حالت قوسهاي نيم دايره خارج گرديده و شكل قوسهاي نوك تيز گوتيك را به خود گرفته است. 

البته كليساي كائن در شمال فرانسه نيز داراي چنين قوسهايي است. در آلمان هم معماري رومانسك با معماري لومباردي ايتاليا ويژگيهاي مشتركي دارند. كليساي دورم كه بارها دستخوش تغيير شده ، داراي يك صحن اصلي و دو راهروي جانبي و محفظه زير گنبد اصلي (مربع متقاطع) است و نقشها و طرحهاي مورد استفاده در اين بنا انتزاعي هستند.

سبك معماري رومانسك:

همانطوري كه اشاره گرديد، معماري رومانسك در هر يك از كشورهاي اروپايي داراي ويژگيهاي خاصي بود، و همين امر موجب گرديد كه سبكهايي در اين معماري پديد آيد كه به اختصار به بررسي هر يك از آنها مي پردازيم. البته شايد در اين سبكها به ويژگيهايي اشاره مختصر ضروري است.

1-     سبك لومباردي: قسمتهاي شمالي آلمان در سده هاي ميانه به لومباردي مشهور بود. از ويژگيهاي معماري رومانسك لومباردي مي توان به عناصر تزئيني نظير رديف قوسهاي زير لبه بام ، بالكانه پله پله قوسدار زير شيرواني و گچبريهاي مشخص كننده طبقات برج ها و همچنين تاقهاي متقاطع سراسر راهروهاي جانبي صحن و ... اشاره كرد. از كليسا هاي معروف اين سبك مي توان كليساي اشپاير در آلمان و سان آمبروجو در ايتاليا نام برد. در كليساي اشپاير پس از بازسازي و ايجاد سقف قوس دار آن ، براي هدايت نور بيشتر به داخل كليسا از تاق جناغي چهار بخش متقاطع استفاده كردند كه اين تاقها بر روي قوسهاي نيم دايره اي سوار مي شد ، و در اين قوس امكان تعبيه پنجره در زير تاق وجود داشت.

در كليساي سن آمبروجو با دهليز سرگشاده اي روبرو مي شويم كه با يك هشتي دو طبقه در قسمت ورودي و يك برج هشت ضلعي ،در انتهاي شرق صحن قرار دارد و داراي دو برج كوتاه و بلند است كه برج كوتاه در سده دهم و برج بلند در سده دوازدهم ساخته شده اند.

2-     سبك نرماندي : به مناطق جنوبي آلمان ،نورمان(نرمان) گفته مي شده است. شيوه اي كه از معماري رومانسك در اين مناطق معمول بود موجب شد كه آثار معماري ديگري نيز به همين شيوه در كشورهاي ديگر نظير فرانسه و انگلستان بوجود آيد. البته اين سبك دوران تكامل خود را در فرانسه طي نمود پس از اينكه وايكينگها به آيين مسيحيت گرويدنددر شمال ماندگار شدند و تقريباً به طور ناگهاني نشان دادند كه مديراني ماهذ و شايسته اند و به سرعت رموز معماري را آموختند و بناهايي در سبك رومانسك ايجاد كردند و چند سبك رومانسك را با نوع آوري هايشان به اعتلاء رساندند كه اين سبك ها بعداً منبع اصلي سبك گوتيگ گرديدند . از جمله مهمترين اين سبك ها ،سبك نرماندي بود كه كليساي با ارزشي همانند سنت اتين در كان فرانسه پديد آوردند.

در كليساي سنت اتين كه طرح فوق العاده جذابي دارد، پيش درآمدي بر نماهاي دو برجي كليساهاي گوتيك است. چهار ديوار با جرزپشت بند ،نماي مزبور را به سه بخش عمودي تقسيم كرده است كه همگي با طرح صحن و راهروهاي جانبي در داخل كليسا اشپاير در ابتدا بايستي داراي يك سقف چوبي مي شد ، ولي ديوارها از همان آغاز كار شيوه تناوبي (نيم ستونهاي ساده كه يك در ميان در مجاورت ميله هاي متصل به ستونهاي نيم دايره در بدنه نما قرار گرفته اند)به صورت بند بند تقسيم شده اند و اين بازتابي از طرحي مربع وار دقيق نقشه ساختماني است. اين روش ستون بندي متناوب تا مدتها پس از سال 1110 ميلادي به طرزي موثر و نتيجه بخش، بويژه از زمان ساخته شدن كليساي اشپاير، كه تصميم به پوشاندن صحن با تاق گرفته شده ، مورد استفاده بود. ليكن احتمال زيادي مي رود كه نخستين بار در اثر ملاحضات زيبايي شناختي به كار رفته شده باشد نه نيازهاي ساختماني. به هر حال جرزهاي مركب يك درميان يكراست تا نقطه پاكار قوس بالا مي روند و رگه هاي شاخه شان بلوكهاي بزرگ و چهارگوشه تاق را به شش بخش تقسيم مي كنند و بدين ترتيب يك تاق شش بخشي بوجود مي آورند. ارتفاع و خيز اين قوسها كوتاهتر گرفته شده است تا مانند تاقهاي كليساي سان آمبروجو برجسته به نظر نيايند.به اندازه اي كه امكان گنجاندن يك رديف پنجره زير گنبدي را به معماران داده است. همچنين منظره ظاهري آنها به برخي از نخستين تاقهاي جناغي شباهت دارد. در اين نوع تاق رگه هاي اديب و عرضي تشكيل يك استخوان بندي ساختماني مي دهند،كه تا اندازه اي قادر است قابهاي تزئيني نسبتاً سنگين بين آنها را تحمل كند.

اين نوع تاق زني جناغي را بايستي يكي از وي‍ژگيهاي معماري سبك نورمان محسوب نمود. در كليساي سنت اتين عناصري همانند،جرزهاي مركب كه هسته هاي مركزي آنها در زير ستونهاي نيم دايره متصل به بدنه از نظر پنهان مانده ،پيش درآمدي بر جرزهاي خوشه اي گوتيگ هستند.كاسته شدن از سطوح ديوارهاي داخلي در اثر استفاده از دريچه هاي بزرگ قوسي ،سر آغازي براي كاربرد پنجره هاي وسيع گوتيك است.

 

3-     سبك توسكان: يكي ديگر از سبكهاي رايج در معماري رومانسك توسكان است كه در ابتدا در بخشي از ايتاليا آغاز گرديد و به همين نام خوانده شد. معماران اين سبك به آساني ويژگي هاي سنتي معماران خود را رها نكردند و در واقع خصوصيات معماري رومانسك را با آن در آميختند،چنانچه بناهايي كه با شيوه هاي توسكاني ساخته شدند،بسيارتحت تاثير ويژگي هاي باسيليكاهاي صدر مسيحيت هستند ،به همين دليل رومانسك سبك توسكان به رومانسك محافظه كار مشهور است.

از بناهاي بارز اين سبك مي توان به گروه كليساي پيزا در شهر پيزاي ايتاليا و كليساي سن مينياتو آل مونته در فلورانس اشاره كرد. كليساي جامع پيزا داراي پنج دالان است. در نگاه نخست به كليساي مسيحيت آغازين شباهت دارد، ولي بازويي برآمده گنبد بالاي تقاطع پوسته مرمرين غني و بالكانه هاي چند قوسي نماي آن ويژگيهايي هستند كه به سبك رومانسك تعلق دارد.

كليساي سن مينياتوآل مونته در فلورانس به سبكي خاص معماري مسيحيت آغازين را زنده كرده است. هر چند كه قوس بندي ديوار و پوشش ظريف و هندسي آن از مرمر ، چنان جلوه تزئيني زيبايي به نماي آن داده است كه با نماي ساختماني پيشين فاصله دارد، سقف اين كليسا همانند بسياري از كليساهاي توسكاني چوبي است، اما صحن آن با داشتن قوسهاي ديافراگمي از بالاي جرزهاي مركب به سه بلوك برابر تقسيم شده است. نماي اين كليسا به بخشهاي مختلفي تقسيم شده و در قسمت بالا يك سنتوري با تاق نماهاي نيم دايره اي تعبيه گرديده است.

4-     سبك آكتين: اكتين نام منطقه اي در جنوب فرانسه است. در اين منطقه معماري رومانسك ويژگيهايي را شامل است كه آنرا قابل تفكيك و تشخيص مي كند، از جمله اين ويژگيها، ايجاد گنبد بر روي كليساها متاثر از معماري بيزانس و عدم وجود راهروهاي جانبي است، همچنين سقف اصلي اغلب كليساهاي اين سبك چوبي بوده و سقف هاي گنبدي به عنوان پوشش زيرين و دوم اجرامي شده است. كليساهاي اين سبك و اين ناحيه از نظر ارتفاع كوتاهتر از كليساي واقع در فرانسه هستند، يكي از بناهاي اين شيوه كليساي سن پيترانگوم است، كه در سده دوازدهم ساخته شده و روي مربعهاي تقاطع گنبدهايي ايجاد گرديده است. اين كليسا يك بازوي عرضي نسبتاً بلند دارد كه از ويژگيهاي بارز اين كليسا و سبك آكتين است.

5-     سبك كلوني-بورگوني: كليساي سن سرنن فرانسه يكي از بناهايي است كه به اين سبك ساخته شده و شرايط لازم براي ايجاد يك سقف سنگي با استفاده از تاق گهواره اي نيم دايره اي را داشته است. اينگونه كليساها در بيشتر بخشهاي جنوبي فرانسه ساخته شده اند و پيوند تنگاتنگي با كليساهايي دارند كه در امتداد جاده زائران به سانتياگو و كومپوستلا در اسپانياي شمالي شده اند.

نقشه ساختماني كليساي سن سرنن از نظم و دقت هندسي فوق العاده اي برخوردار است. مربع تقاطع كه در دو سوي آن جرزهاي بزرگ قرار دارند و خود با قوسهاي سنگين مشخص مي شود، به عنوان يك واحد براي سراسر كليسا قرار گرفته است. در اين طرح اندازي مربع وار هر بند صحن دقيقاً برابر يك دوم تقاطع و هر يك از مربعهاي راهروهاي جانبي صحن برابر يك چهارم مربع تقاطع است، اين نسبت در ديگر بخشهاي ساختمان نيز رعايت شده است. نخستين نمونه اينگونه طرح اندازي ، تقريباً سيصد سال پيشتر در نقشه كليساي ديرسن گال ديده شده است. در منظره داخل كليساي سن سرنن مي بينيم كه نقشه هندسي طبقه همكف به طور كامل در ديوارهاي صحن بازتاب يافته است. اين ديوارها بوسيله نيم ستونهايي از يكديگر مجزا شده اند كه از گوشه هاي هر بند صحن به صورت قوسهاي عرضي ادامه مي يابند. اين گونه مفصل بندي فضاي دروني كليساي سن سرنن بر سازماندهي هندسي نقشه ساختمان منطبق است و جنبه اي بصري به آن مي دهد و اين امر در مفصل بندي ديوارهاي بيروني ساختمان تجلي يافته است. كليساي مزبور در مقياس بزرگي ساخته شده است و آنهم دلايلي مختلف داشته كه در مقدمه معماري رومانسك ذكر كرديم. در همين كليسا بالكانه هاي دو طبقه ، براي جاي دادن جمعيت مسيحي و همچنين ايجاد نمازخانه هاي مجزا فضاي وسيعتر و بيشتري براي عبادت كنندگان در مراسم نمازو دعا فراهم آورده است. در كليساهاي رومانسك چنين نبوده است و همين مشخص شدن نمازخانه در نماي بيرون ساختمان كه حجمي مشخص را نمايان كرده است از ويژگيهاي معماري سبك كلوني – بورگوني است. تاقهاي گهواره اي پيوسته از سنگ تراشيده در كليساي سن سرنن فشار ثابتي را بر كل بنا آورده است. كليساي سن سرنن را به حق بايد يكي از شاهكارهاي معماري رومانسك محسوب نمود ،به خاطر ويژگيهايي كه به ذكر آن پرداختيم.

پيكر تراشي و نقش برجسته سازي در معماري رومانسك:

پيكر تراشي وابسته به معماري كه مدتي نزديك به 600 سال متروك و از ياد رفته بود، در دوران رومانسك مجدداً رواج يافت و بيشتر در قالب نقش برجسته سازي روي سنگ در بخش هاي مناسب همانند سرستونها ،بالاي سردرها (اطراف سردرها)و حاشيه و قاب بنديهاي تزئيني جلوه گر شده است.

پيكره ها در اين دوره براي تعريف بنا بوده و بيشتر جنبه قديس سازي داشته تا واقع گرايي،زيرا كه تمام پيكره هاي اين دوره از ظرافت بالايي برخوردار نبوده است.معروفترين پيكره هاي اين دوره را مي توان پيكره آرمياي نبي و يا نقش مسيح را در پادشاهي نام برد.مضامين نقش برجسته ها عموماً ديني و تمثال ها در روايت انجيلي بود، تزئينات و بدنهاي انسانها و حيوانات هم نقش هندسي قبايل وحشي شمالي و هم از صورتها و نگارهاي به جا مانده از تمدن كلاسيك روم باستان الهام گرفته است. در اين دوره مجسمه به طور منفرد آنچنان رونقي نيافت و صرفاً مجسمه هاي انسان و حيوانات از جنس مفرغ و يا چوب در آلمان طرفداراني داشت. از نمونه هاي كليساهايي كه نقش برجسته سازي در نماي آنها به اين سبك و روش كار شده ، سر در ورودي كليساي سن سرنن تروفيم ،سر در كليساي گيل دوگارد ،سرستون كليساي سن پير و سر ستون كليساي سن بنين را مي توان نام برد.آنچه كه در نقش برجسته سر در كليساي گيل دوگارد چشم گير است تاثير ستون پيكره هاي يوناني است، ولي در اينجا با مضوني ديگر ظاهر شده است اگر ستون پيكره يوناني زن است، اما اين ستون پيكره نقش مردان است.

پايان

برگرفته از كتاب تاريخ معماري جهان        

 
 
Hezareh5.com : مجموعه بازرگانی ومهندسی میلینیوم