|
به نام خدا
معماري صدر مسيحيت
از زماني كه امپراطور كنستانتين به مسيحيت گرويد و آيين مسيح (ع) به عنوان آيين رسمي امپراطور روم اعلام گرديد. پيروان مسيحيت توانستند آزادانه به تبليغ آيين خويش بپردازند، اما پيش از اين در دوران سختي به سر مي بردند و در اين دوره پر التهاب و بسيار طاقت فرسا ، در خفا و درزيرزميني ها به تبليغ آيين مسيحيت پرداختند. در ابتداي كار مسيحيان با روميان از نظر ايدئولوژي در تضاد شديد بودند و روميان كه پيرو مذاهب چندگانه و پرستش عناصر طبيعي و به عبارتي خدايان متعدد بودند، تعصب شديدي از خويش نشان دادند و به اذيت و آزار پيروان مسيح پرداختند ، مسيحيان در بدترين شرايط، توانستند مردم را با آيين خويش آشنا و نزديك نمايند.
هنر مسيحيت آغازين را مي توان از روي موضوعاتشان شناخت نه از روي سبك آنها ، مسيحيان آن زمان درست به اندازه معتقدان به آيين روم (رومي) بودند، هنر ها و صنايع دستي گذشتگان را مي آموختند. خود كليساي مسيحي ،از لحاظ سازمان و فلسفه خود شديداً به ساختار زندگي يوناني – رومي مديون بود ، و در هنر مسيحيت آغازين ، با تحول ساده اي از مضامين متعلق به دين روم به دين مسيحي و آزادانه ترين نوع عاريت گيري از موضوعات و شيوه هاي پيش از مسيحيت روبرو مي شويم.
معماري صدر مسيحيت را به طور كلي مي توان به دو بخش پيش از كنستانتين (از سال 313- 50 ميلادي)و پس از كنستانتين (از سال 314 تا سال سقوط امپراطوري) تقسيم نمودند. دوره نخست را دوره پيگرد و دوره دوم را دوره بازشناسي مي گويند.
دوره نخست (دوره پيگرد): معماري مسيحيان را به علت تعقيب و كشتار ايشان بدست روميها ،دوره پيگرد مي نامند ،تمام هنر اين دوره در مخفي گاهها و در زيرزمين شكل گرفته است . مهمترين و بارزترين نمونه آثار معماري اين دوره ، مقبره هاي زيرزميني است و به همين علت مقابر دخمه اي ناميده مي شوند. اين مقابر شبكه هاي گسترده اي از دالانها و اتاقكهاي زيرزميني در زير شهر رم و شهرهايي هستند كه به عنوان گورستانهايي پنهاني براي دفن مردگان مسيحي – كه بيشترشان در رديف شهداي اوليه مسيحيت به شمار مي روند- طراحي شده بودند. مقابر دخمه اي از سده سوم تا سده چهارم پيوسته مورد استفاده بوده اند و ظاهراً در آنها حدود چهار ميليون جسد دفن شده است.
مقابر دخمه اي در ابتدا به عنوان مخفيگاه براي پناهندگان مورد استفاده قرار مي گرفتند. مدارك اثبات اين سخن ،وجود پلكانهاي مسدود و مجزا ، تورفتگيها و گذرگاههاي مخفي ، و در هاي مخفي نگه داشته شده ورودي و خروجي است. بدون ترديد در اين دخمه ها آيينهاي سري نيز اجرا مي شده است و نقش اصلي آنها جاي مردگان بوده است. از نمونه هاي مقابر دخمه اي ، مقبره دخمه اي كاليكستوس در رم است كه در سده دوم ميلادي ساخته شده است.
معماري اين دخمه ها به اين صورت بوده است كه پس از آنكه قطعه زميني براي گورستان برگزيده مي شد، دالاني به پهناي 90 تا 130 سانتي متر و با فاصله مناسب از سطح زمين ، در گرداگرد آن حفر مي كردند. در سطح ديوارهاي جانبي اين دالانها، تورفتگيهايي به موازات محور دالان براي نگهداري از اجساد مردگان گشوده مي شد.اين تورفتگي ها كه لوكولوس ناميده مي شدند، مانند تاقچه هايي كه در روي يكديگر كنده مي شدند. معمولاً اتاقكهاي كوچكي به نام كوبيكولوم به عنوان نمازخانه تدفيني در ديوارها ساخته مي شدندكه تاق بندي متفاوتي داشتند. هنگامي كه دالانهاي پيراموني نخستين ، پر از لوكولوس و كوبيكولوم مي شدند ، دالانهاي ديگري عمود بر آنها حفر مي كردند و اين روند تا جايي كه فضاي جانبي اجازه مي داد ادامه پيدا مي كرد.
آنگاه سطوح بالايه هاي پايين تر و از طريق پلكانهايي به يكديگر متصل مي شدند و تعداد طبقات مزبور در بعضي از شبكه ها تا پنج طبقه مي رسيد. سقف بسياري از كوبيكولوم ها را با نقاشي ديواري به شيوه آيين هاي رومي تزئين مي كردند (حتي از نظر موضوع) و اين نقاشي ها با اعتقادات آنان كاملاً سازگاري داشتند. موضوعات اين نقاشي ها بيشتر درباره زندگي حضرت مسيح (ع) و ياران او بود كه وي را در لباس هاي ساده و عاري از هرگونه زيور به تصوير مي كشيدند.
معماري دوره بازشناسي: اين دوره از سال 325 ميلادي يعني وقتي كه كنستانتين مسيحيت را دين رسمي امپراطوري روم قرار داد ، آغاز و تا حدود 500 ميلادي يعني وقتي كه ايالتهاي غربي امپراطوري در زير سيطره شاهان بربر قرار گرفت ادامه مي يابد. با اينكه بعضي از مراسم و جشنها در مقابر دخمه اي برگزار مي شد، وليكن احتمالاً عبادات و تجمع ها در خانه هاي انجمني يا تالارهاي ستوندار ساده برگزار مي شدند. بقاياي يكي از اين خانه هاي اوليه نيز به دست آمده و شبيه به يك باسيليكا بوده است.
نكته قابل تامل و توجه در معماري اين دوره اين است كه به طور موثر تحت تاثير معماري رومي قرار گرفته است. زيرا دين مسيح به عنوان ايدئولوژي نو،به يكباره رسميت يافته و طبيعتاً در زمينه هاي مختلف اجتماعي و فرهنگي تجربه قبلي نداشته است و در زمينه معماري نمي توانسته سبك خاصي را ارائه نمايد. در چنين جامعه اي كليساي مسيحي در قالب و فرم باسيليكاهاي رومي شكل مي گيرند. عناصر معماري رومي در ساخت اين كليسا مورد استفاده قرار مي گيرد. نخستين كليساي مسيحي كه با اين اجزا پديد آمد ،كليساي سن پيترو در رم است كه تركيبي است از خانه هاي حياط دار پيشگفته و باسيليكاي رومي ، كه روحيه و جهن بيني مسيحي كليساي سن پيترو قديمي روم را به وجود آورده اند. براي مسقف نمودن اين كليسا برخلاف معماري رومي از تاق و قوس استفاده نشده است و از اسمانه چوبي شيبدار، كه موجب سبكي و سرعت در ساخت بوده ، بهره گرفته شده است. شكل و فرم كل كليساها قابل مقايسه بايك باسيليكاست ،و صرفاً با اين تفاوت كه ستونهاي گرداگرد محوطه داخلي (سالن اصلي) فقط در خطي طولي به كار گرفته شده اند و در ديد كلي پنج دالان پديد آورده اند كه صحن اصلي كليسا را منتهي به محراب مي كنند و از نظر فضايي حركت را به سوي نقطه انتهايي (محراب ) را افزايش مي دهد. علاوه بر اين تعداد محرابهاي رومي در اينجا تقليل يافته است و تنها يك محراب در سمت شرق تعبيه شده است . وروديهاي جناحين طولي باسيليكا ،به ضلع عرضي مقابل يافته است. و همچنين بازوهاي بيرون زده از بدنه اصلي از مشخصه هاي معماري كليساي مسيحي است كه بعد ها در روند تكاملي كليساها شاهد تغيير مكان اين بازوها به قسمت مركزي پلانها خواهيم بود.
در واقع اساس و فلسفه پلانهاي كليساي مسيحيت كه به شكل صليب است، از اينجا آغاز گرديده است. در حقيقت معماري صدر مسيحيت اگر چه در زير سيطره معماري رومي بود ولي در جهت گيري ايدئولوژيك خود،گذار از دنياي مادي و دنياي معنوي را در عرصه معماري به نمايش گذاشت.
به طور كلي در بررسي معماري صدر مسيحيت مي توان دو نوع پلان عمده تشخيص داد:
1- پلان باسيليكايي كه به عبارتي به كليساي با پلان طولي نيز معروف است.
2- پلان مدور كه به تقليد از پلانهاي رومي در ساخت كليساها رواج يافته است.
گرايش به برپايي پلانهاي مركزي ريشه در حالت روحاني كه فضاي اين نوع بناها ايجاد مي كنند، دارد. ايجاد اين كليساها با پلان مركزي در صدر مسيحيت به تدريج جاي خود را به مقبره ها و آرامگاههايي در كنار كليساها ي طولي داد. اين پلان (مدور) بيشتر مورد علاقه و توجه مردم ناحيه شرق امپراطوري قرار گرفت. بويژه در معماري بيزانس اين نوع پلانها مورد مطالعه قرار گرفته و در ابعاد وسيعي به كارگرفته شدند.
كليساي سانتاكوستانستا(آرامگاه دختر كنستانتين): اين بنا در اصل منضم به كليساي رومي سنت آنيس در خارج شهر بود. در اين بنا برخلاف آثار قبلي كه در دوران شرك روم به وجود آمده بود. فضاي داخلي به دو قسمت مشخص و متمايز تقسيم شده است. يكي از تالارگرد و گنبد دار مركزي است كه بوسيله رديف پنجره زير سقف روشني مي گيردو در واقع به منزله شبستان كليساي طولي (مستطيل شكل) است ،و ديگري غلامگردشي با تاق گهواره اي است كه همچون حلقه اي به دور تالار مركزي قرار گرفته است. در اينجا تزئينات موزائيك كاري در به وجود آوردن فرم داخلي و تزئينات آن نقش مهمي دارد.
پلان اصلي كاملاً متاثر از پلان معبد پانتئون روم است . فقط در اينجا از ديوار نازك و به جاي ديوار ضخيم و از راهروي جانبي استفاده شده است. وزن گنبدي كه بدنه اصلي و مركزي پلان را مي پوشاند بر روي جفت ستونها وارد مي شود و نيروي رانشي گنبد نيز بوسيله قوسهاي راهروي جانبي به ديوارهاي بيروني كه به عنوان پشت بند عمل مي كنند متصل مي شود.
كليساي مزار مقدس: انواع پلانهاي مدور باسيليكايي، طرحهاي مركزي و دوار يكي براي جاودان ساختن كسي و ديگري به منظور تجمع ، نخستين به فرمي نسبتاً از هم گسسته در طرح بازسازي شده و كليساي مزار مقدس مورد بررسي قرار گرفته است. امپراطوري در نامه اي به اسقف اورشليم قاطعانه مي گويد كه مايل است اين باسيليكا، زيباتر از تمام باسيليكاها در جاهاي ديگر شود. از ساختمان اصلي اين باسيليكا چيزي به جا نمانده است. ساختمان اين بنا كه پيش از 333 ميلادي آغاز شده بود در سال 613 ميلادي تخريب شد و در سالهاي بعد دوباره بازسازي شده است. اين بنا باسيليكاي نسبتاً كوچكي است كه دهليز سرگشاده كوچكي در ابتداي آن واقع شده و به رواق واقع در خيابان رومي منتهي مي گردد. در حياط پشت باسيليكا دو نقطه قابل احترام قرار دارد: يك صخره تصليب در يك طرف و مزاري مقدس با پوششي از بناي گنبدي در عقب. اين ساختمان ها ، با توجه به عملكرد آييني شان به هم متصل مي شوند و از لحاظ معماري بوسيله يك ديوار پيراموني به هم مربوط مي شوند. بخش گنبد اين كليسا شبيه به كليساي سانتاكوستانستا است، ولي به طور كلي اين بنا تركيبي از دو نقشه طولي و مركزي است. اين وضعيت با زيبايي و انسجام بيشتر در حدود دويست سال بعد در كليساي صوفيه در شهر قسطنطنيه در زمان بيزانس تكرار شد.
پايان
برگرفته ازكتاب معماري جهان
|